|
خانه ترانه
|
||
گاهنامه ی داخلی خانه ترانه سرایان
شماره ی اول
تاریخ انتشار : مهر ماه 1384
سطر ِ مشکوک
از تو تکرار ِ همه آینه ها
یه نفس شرم ِ ترانه کافیه
اگه عاقبت به خیری ، نفسم
حتی تا مرگ ِ صدا منتفیه
با تو تا وحشت ِ گریه ، حتی تا خود ِ شکستن
تا رسیدن به تو از من ، صف به صف معجزه بستن
روزی صد بار بگو هستی ، مثه یک وِرد ِ مقدس
که سکوتِ من ِ بی تو ، سطر ِ مشکوک ِ ترانه س
جون گرفته از یه دردیم ، پا رو قانون ِ همیشه
شک نکن شبای غمگین ، دیگه آفتابی نمیشه
این که ظلمت شکل ِ ما نیست ، تازه اول ِ نبرده
تیغ شرقی ِ یه مسلک ، رو تن ِ ما پی ِ درده
یه نفس کنار ِ من باش ، تو شبانه های اندوه
یه نفس تمامِ من باش ، زیر ِ سنگینی این کوه
سعید امیر اصلانی
s_amiraslani@yahoo.com
پیش در آمد
ترانه هنری که از بدو تولد ، نه مدافع آنچنانی داشته و نه آنگونه که شایسته بوده ارج نهاده شده ، چندیست که با تمام فراز و نشیبها و محدودیتها و حاشیه ها ، آهسته وآهسته در حال پوست اندازیست نه تنها در فرم و محتوا ، که در اعتبار و جایگاه ترانه به اعتبار مضامین و مخاطبان و تاثیر گذاری خود به همت تنی چند از ترانه سرایان جوان و خلاق که درآینده ای نزدیک از آنان بیشتر خواهیم شنید ، می رود تا به یکی از تاثیر گذار ترین ژانرهای هنری تبدیل شود .
هر چند در حال حاضر ترانه های بسیاری سروده می شوند که تنها از بُعد شعری خود نیز قابل توجه اند و افزایش شاعرانی که اخیرا به ترانه رو کرده اند ، چه با بهانــــــــــه ی لطف و چه از سر اعتماد به نفسی نا آزموده شاهدیست بر ارتقا جایگاه ترانه ، هر چند هیچ یک از آنان هنوز در عمل به درک فضای ترانه نائل نیامده اند ، که این خود نشان سهل و ممتنع بودن این هنر است و آنگونه که برخی می اندیشند سرودن ترانه ی ارزشمند کار ساده ای نیست و سوءتفاهم از آنجا شروع می شود که عده ای ترانه ی مصرفی ( که در جایگاه و اندازه های خود به عنوان نوعی از سرگرمی ارزشمند و حتی لازم است ) را با ترانه ای که علاوه بر ارتباط با مخاطب جنبه های هنری و مفهومی و تکنیکی خود را حفظ می کند به یک چشم می نگرند .
خانه ترانه سرایان به همت اعضا جوان خود علی رغم تمام سختی ها و نامهربانی ها تنها به ترانه و اعتلا آن می اندیشد و به دور از حاشیه و خود نمایی با صداقت و همدلی گامهای جدی خود را در این راه آغاز کرده است . یکی از این گامها انتشار گاهنامه ی داخلی خانه ترانه است که با پی گیری صمیمانه و همت ترانه یار ارجمند " اسد وجودی " و همکاری سایر دوستان شاهد اولین شماره آن هستیم . هر چند شروع چنین کارهایی با چنین امکانات محدودی بدون کاستی نخواهد بود . امیدوارم و امیدواریم تلاشهای خود جوش و خالصانه ای از این دست آغازی برای نقدهای علمی و عملی ترانه و تدوین دوره ها و ژانرهای مختلف این هنر و زمینه ای برای گرد آمدن دلسوزان واقعی ترانه این مرز و بوم باشد . و اینک آغاز . . . .
افشین یدالهی
شهریور هشتاد و چهار
یک بدرقه با من باش
وا کرده به روی من ، آغوش ِ فراموشی
مهتاب نمی گوید ، جز مرگ ِ هم آغوشی
من واهمه ی رفتن ، در آینه ام بنگر
با صاعقه می سوزم ، در بسترِ خاکستر
در واهمه ی رفتن ، یک لحظه تامل کن
ای حادثه ی پاییز ، در خاطره ام گل کن
یک بدرقه با من باش، در فرصت این بدرود
طعم ِ گَسِ یک گریه ، در بوسه ی آخر بود
از قهوه ی چشمانت ، هر چند که تلخ و سرد
یک جرعه بنوشانم ؛ یک جرعه فقط ، ای مرد !
از خاطره لبریزم ، در دلهره ی رفتن
هم گریه در این فرجام ، لبخند بزن با من
هاله مشتاقی نیا
h_moshtaghinia@yahoo.com
ترانه چیست ؟
پس از گذشت بیش از صد سال از تولد ترانه ی معاصر هنوز تعریف مشخصی برای ترانه وجود ندارد و تمامی تعاریف موجود در حد یک نظریه ی شخصی است . شاید یکی از دلایل آن جدی نبودن ترانه به عنوان یک شاخه ی مستقل و تاثیر گذار در نزد صاحبان ادبیات ادبیات پارسی و دلیل دیگر آن گستردگی دامنه ی ترانه طی سالیان بعد از پیدایش بوده باشد .
کلی ترین تعریفی که از ترانه در سالهای اخیر دیده شده همان تعریف قدیمی ای است : هر شعری ( از مثنوی و غزل تا سپیدذ و نیمایی ) که قابلیت موسیقیایی داشته باشند را می توان ترانه دانست .
امروزه کوچکترین تردیدی وجود ندارد که مقفی نبودن یا فاقد وزن عروضی بودن شعر چه به ضرورت ملودی و چه غیر از آن دلیل بر ترانه نبودن آن شعر نیست . اما اینکه اشععار نیمایی یا سپید را هم می توان با توجه به همین تعریف ترانه دانست ، مبحث دیگریبست که در ادامه به آن خواهیم پرداخت .
بزرگترین اشتباهی که در مورد ترانه در سالهای اخیر اتفاق افتاده است این بودکه اکثر ما به دنبال یک تعریف مشترک و واحد برای آنچه که مثلا در موسیقی سنتی به آن ترانه گفته می شود ، با آنچه که در سبک موسیقیایی دیگری همانند راک ترانه نامیده م یشود هستیم . یعنی ما برای تمامی سبکهای موسیقی یک نوع شعر را ترانه تعریف کرده ایم . هر گاه ترانه ای گفته شد که قابلیت اجرا در تمامی سبکهای موسیقی را داشت ، آنگاه می پذیریم که تعریف مشترکی برای ترانه بین تمام مخاطبان و آهنگسازان و عوامل مختلف سبکهای موسیقی وجود دارد .
با نگاهی اجمالی به تاریخ ترانه معاصر ، از دوره ی بزگانی چون شیدا و عارف تا به امروز در می یابیم که در هر دوره به سبک ، قالب و زبان خاصی ترانه اطلاق می شده است .
هر چه که به جلوتر می رویم تغییرات جدیدی را در ساختار ترانه مشاهده م یکنیم که با وجود اینکه سبکها ی قبلی را از حوزه ی ترانه خارج نمی کند ، اما آنها را کم رنگ تر از قبل می کند .
در ابتدای دوره ی معاصر اکثر ترانه های ما تغزل به سبک عراقی بوده و به تبعیت از بزرگان این سبک مانند حافظ و سعدی سروده شده است . به واسطه ی اینکه تنها سبک موجود آن روزگار موسیقی ردیفی و دستگاهی بود ، تا سالها در زبان و قالب ترانه تغییر جدی به وجود نیامد .
در سالهای آغازیت دهه ی پنجاه ، با شروع موج نوی ترانه یا همان ترانه ی نوین و تولد موسیقی پاپ در ایران ، زبان به فراخور موسیقی دچار شکستگی شد و به واقع به زبان محاوره ی مردم کوچه و بازار نزدیک شد
4 . تلاش پیشروان این جریان پدید آوردن دیدگاهی نو به زبان محاوره و بسط ظرفیتهای این زبان بوده است . و ترانه از تعاریف قالبهای کلاسیک بیرون آمد و در حقیقت تعریف ترانه عوض شد . از آن تاریخ تا امروز تغییر بنیادین به مثابه ی آنچه در دهه ی 50 اتفاق افتاد ، در ترانه رخ نداده است . ولی شاهد فراز و نشیبهای بسیاری به فراخور تغییرات فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ، در آن بوده ایم .
با توجه به توضیحات فوق و برای فرار نکردن از پاسح به عنوان مورد بحث ( ترانه چیست ؟ ) ترانه را در کلیت موسیقی پاپ مورد ارزیابی قرار می دهیم :
ترانه در نگاه کلی شعریست که با ذهنیت موسیقیایی ، برای تلفیق با موسیقی و مناسب با سبک موسیقی مورد نظر سروده می شود که بدیهی است می تواند موزون و مقفی هم نباشد .
اما ترانه در موسیقی پاپ که بیشتر مورد بحث ماست ، باید چند شاخصه ی دیگر را هم در خود داشته باشد که به آنها اشاره می شود :
اگر بپذیریم که موسیقی پاپ ، به معنای موسیقی مردمی است و عامه ی مردم را هدف قرار گرفته ، باید قبول کنیم که ترانه در موسیقی پاپ شعری است که قابلیت بر قراری ارتباط با عامه ی مردم را داشته باشد و به واقع ا ززبان قابل فهمی باری اکثر اقشار جامعه بر خوردار باشد . که با توجه به این توضیح و تعریف ترانه از نگاه کلی می توان به این نتیجه رسید که شعر سپید یا نیمایی به دو دلیل ، یکی پیچیدگی اغلب آنها و دیگری نداشتن ذهنیت موسیقیایی سراینده ، خوراک مناسبی برای ترانه ی پاپ نیستند .
در ترانه ی مورد نظر برای موسیقی پاپ همواره باید مرز بین شعر و ترانه را در نظر گرفت ، یعنی برای مثال در قدرت شعر مولانا از هر لحاظ شکی نیست ، اما همین شعر اگر قرار باشد به عنوان ترانه ای برای موسیقی پاپ ، تاکید می کنم موسیقی پاپ که قرار است با عامه ی مردم ارتباط بر قرار کند در نظر گرفته شود ، آنگاه مشاهده می شود که این شعر ، ترانه ی مناسبی برای این نوع موسیقی نیست . چون از زبان گرفته تا مضمون تفاوت زیادی با زبان و مضامین امروز عامه ی مردم دارد .همین مسئله ی شعر یا ترانه بودن در مورد عموم آثار سپید و نیمایی هم صدق می کند .
به هر حال ترانه محدوده ایست بسیار وسیع که هر روز هم با توجه به تغییرات فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی و به فراخور آنها تغییر نیازها و زبان مردم وسیعتر می شود . هیچ بعید نیست ، شعری را که ما امروز با قطعیت ترانه می نامیم در دهه یا دهی آینده ، نوع منسوخی از ترانه باشد و تعریفی جدیدی برای ترانه مرسوم گردد .
روزبه بمانی
سرسبز ترین شادی ، دیرینه و نایابی
وقتی همه تاریکن ، بر ثانیه می تابی
تو شکل ِمعمایی ، بی پاسخ و پیچیده
می شه که به تو دل داد ، آسوده و نادیده
می شه که سحر با تو ، هم صحبت ِ شب باشه
یا خسته ترین عاشق ، زانو نزنه ، پاشه
هر لحظه ی آ غوشت ، با عطر ِ شب آغشته ست
تو مثل ِ شرابی تُرد ، من از نفست سر مست
تو فرصت ِ تکراری ، وقتی که زمان تنگه
وقتی که نگاه ِ من ، با عقربه می جنگه
تعبیر ِ یه رویایی ، زیبایی و دور از دست
می شه که به تو دل داد ، می شه که به تو پیوست
بارون ِ گل و شادی ، از چشم تو می باره
هر بوسه ی تو شعری ، تو باغچه می کاره
دیرینه و نایابی، سرسبز ترین شادی
دنیا پُره لبخنده ، با تو ، پُره آزادی
حسن علیشیری
lorca1360@yahoo.com
شکاف
پرسشی که در حال حاضر در اغلب موارد رهن نگارنده را به خود مشغول کمرده این است که چرا بعد از 26 سال از انقلاب هنوز موسیقی پاپ آنطور ککه باید و شاید جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده و دارای هویت خاص و قائم به ذات نیست .
بیشتر مردم به عنوان مخاطبین و مصرف کنندگان این کالای فرهنگی اقبال و توجه چندانی به محصولات تولید شده در داخل کشور ندارند و عمدتا جهت التذاذ در لحظات تنهایی ، غم ، شادی و . . . از کارهای ساخته شده در خارج از کشور و یا پیش از انقلاب استفاده می کنند ؟! در کنار عوامل بیشماری که قطعا شما نیز از آنها مطلع هستید ، از جمله :
1- نوع نگاه به موسیقی به طور اعم و موسیقی پاپ به طور اخص پس از انقلاب که موسیقی پاپ را به عنوان هنری متعهد به رسمیت نمی شناسد .
2- مدیریت های سلیقه ای و غیر تخصصی
3- اتخاذ سیاست های مبهم و متناقض
4- موازی کاری نهادهای مربوطه
5- نبود امکانات و بسترهای فیزیکی رشد این نوع موسیقی و سایر عواملی که در تثبیت این نوع موسیقی موثر بوده است که در این مقال مجال پرداختن به آنها نیست .
اما مسئله ای که در این چند سطر سعی دارم تا به آن بپردازم و در حیطه ی تخصصی این هنر می باشد شکاف فکری و عدم درک متقابل بین آهنگسازان و خوانندگان از یک طرف و ترانه سرایان و شاعران از طرف دیگر می باشد . با این توضیح که گسست فکری میان این دو گروه و عدم تجربه های مشترک باعث به وجود آمدن شکل نا مانوس و غریبی از ترانه و یا در واقع تولد موجود عجیب الخلقه ای می شود که محکوم به فناست .
به زعم نگارنده یکی از دلایل مهم این گسست فکری ، عدم شکل گیری انجمن های حرفه ای و با عدم تقویت عنصر تالیف نید دو.ستان آهنگساز و خواننده می باشد که این اتفاق در زمینه ی اترانه سرایی چند سالیست که د رحال شکل گیری م یباشد و باعث کشف فضاهای جدید در زمینه ی فرم و محتوای آثار شده است . البته در ارتباط با هنر شعر و ترانه این نکته لازم به ذکر
است که به دلیل ماهیت ویژه ی خود ، هنرمندئ مستلزم داشتن نوع نگاه مستقل به دنیای اطراف می باشد که ان را ناگزیر می کند جهت پویایی آثار خود ارتباط خویش را محیط اطراف و اتمسفر اجتماع خود روز به روز قویتر نماید و نسبت خود را با مسائل جدید گریبانگیر دنیای پیرامون هر روطز تعریف نماید که این چالش ناگزیر باعث کشف افق های جدید می شود ( البته بسیارند ترانه سرایانی که نیازی به این چالش فکری احساس نمی کنند ) و این فضاهای جدید اغلب برای آهنگسازان و خوانندگان جوان نسل ما غریب جلوه می کند ، زیرا تجربه مشترک فکری بین این دو گروه اتفاق نیفتاده است . این موضوع باعث می شود به ضعیف ترین آثار موجود اکتفا کنند و یا به دلیل داشتن نگاه اقتصادی ، معجون تولید شده ( منظور آلبوم ! ) بیشتر شبیه سوپر مارکت است تا اثر هنریی که بتوان فردیت هنرمند را ( چه آهنگساز و چه خواننده ) در اثر جست و جو کرد .
متاسفانه ذهنیت غالب بر اکثر آهنگسازان و خوانندگان این است که صرفا آشنایی با نت و نوازندگی و صدای خوب ، متضمن هنرمند شدن و مهم تر از آن بقای آنها در دنیای هنر است . بدون توجه به این مسئله که این موضوعات تماما الفبای کار محسوب می شود و فردیت هنرمند در گزینش و چینش و خلاقیت در به کار گیری آنها به منصه ی ظهور می رسد .
از آن گذشته این نوع فعالیت هنری که مخاطبان ان مردم می باشند ، هنرمند را ناگزیر می کند که دارای نگاه مستقلی به عنوان هنرمند بوده که این موضوع یا از غریزه هنریش نشات می گیرد و یا از مطالعه در دنیای خود و تا مادامیکه هنرمند دارای نگاه متقلی در این زمینه نباشد توان چالش و تعامل با سایر هنرمندان و مخاطبان را نیز نخواهد داشت و به زودی در برگهای تقویم مدفون خواهد شد .که متاسفانه اغلب آٍر تولید شده در حال حاضر به دلیل همین معضل موسیقی پاپ چیزی جز یک مجموعه ی مشتت و بی هویت نیست . زیرا اغلب آهنگسازان دارای ذهنی به شدت واپس گرا و مقلد می باشند و با اکتفا به دانستن تکنیک های موسقی ، آنهم نه در حد کافی از هر نوع مطالعه ی ادبی و هنری ( تحقیق بماند ! ) مبرا می دانند و نتیجه ی امر همین موسیقی پاپ غریبی می شود که فاقد هر گونه هویت عصر خود می شود و توانایی جذب مخاطب سهل پسند ایرانی را هم ندارد ، چه برسد به جهانی شدن !!!
علی احمدی
بذار به هم بپیوندیم . . .
بذار به هم بپیوندیم . . .
جایی که دریا به خورشید می پیوندد
جایی که صحرا آب رو لمس می کنه
بذار با هم پا بر جا باشیم
بذار به هم بپیوندیم . . .
جایی که اقیانوس کاملا آرومه
جایی که ماه بسیار زیبا قرار گرفته
بذار هوای شیرین ِ شب رو استشمام کنیم
بذار به هم بپیوندیم . . .
جایی که باد اموج رو می سازه
جایی که قلم رشته های کلام رو خلق می کنه
بذار رد چشمه های پنهونو دنبال کنیم
بذار به هم بپیوندیم . . .
جایی که برگها در پاییز می رقصند
جایی که کوهها آسمون رو می شکافند
بذار بلند تر از بلندی پرواز کنیم
بذار به هم بپیوندیم . . .
جایی که چشمها دیدن منظره رو قسمت میکنند
جایی که روح ها یکی می شند
بذار عشق بورزیم و همه چیز انجام میشه
Let us Meet
Let us Meet . . .
Where the sea meets the sun
Where the desert touches water
Let us be true to each other
Let us Meet . . .
Where the ocean is quite calm
Where the moon lies so fair
Let us smell sweet night air
Let us Meet . . .
Where the wind makes the waves
Where the pen creates strings
Let us trace hidden springs
Let us Meet . . .
Where the leaves dance in autumn
Where mountains split the sky
Let us fly higher than high
Let us Meet . . .
Where the eyes share the view
Where the souls put in on
Let us love and all is done . . .
مهسا سماواتی
پل ِ شکسته
پلی شکسته بین ماست ، فاصله کم نمی شود
هیچ یک از ما دو نفر ، سمت ِ خطر نمی رود
دره دهان گشوده است ، عشق دچار ِ ترس و بیم
پلی شکسته بین ِ ماست ، به یکدگر نمی رسیم
هراس از سقوطها ، همیشه مانع شده اند
چه ساده قلبهای ِ ما ، به جبر قانع شده اند
زمین ستاره را به خود ، خودی تر از سنگ ندید
کدام جاذبه ترا ، به سمت دیگری کشید
پشت به ماجرا شده ، گریه مگر سیل شود
پر کند این شکاف را ، که قایقی پیش رود
پلی شکسته بین ِ ماست ، در این طرف که درد ماند
به آنطرف نگاه کن ، زنی بدون ِ مرد ماند
اگر چه در قصه ی ما ، فاصله ناگزیر بود
کاش که مرد ِ حادثه ، شکست ناپذیر بود
افشین مقدم
afshing_moghadam@yahoo.com
ایرانی
تو رو بی دغدغه اما ، باید عاشقانه بوسید
غزلای مولوی رو ، باید از نو باتو رقصید
باتو می شه تو رباعی ، جای می یه پیک عرق زد
تو شب ِ بلندِ یلدا ، حافظو با تو ورق زد
با تو تذهیب و کتیبه ، باتو کاشیای آبی
رکعتِ اول آغوش ، با تو زیرِ طاق ضربی
باتو اسلیمی و آواز ، گوشه ی فرود ِ بیداد
کشف ِ زیبایی لیلی ، راز ِ تنهایی فرهاد
پُرم از یه حسِ تازه ، غصه ی خون ِ سیاوش
سر نوشت ِ تلخ ِ سهراب ، تیر ِ آواره ی آرش
خوش به حال ِ اون کسی که
تا دلش عشق تو رو دید
تو یه رسم ِ ایلیاتی
تو رو از قبیله دزدید
اسد وجودی
asadvojoudy@yahoo.com
پروانه در مشت
مثل ِ تو : مثل ِ یه کفتر ، مثل ِ من : مثل ِ یه کودک
مثل ِ من : مثل ِ یه شاخه ، مثل ِ تو : مثل ِ یه پوپک
مثل ِ پروانه ای در مشت
چه آسون می شه ما رو کشت
قریه تا قریه اشک ، ستاره تا ستاره سرد
غریبه تا غریبه ترس ، مترسک تا مترسک درد
ما رو با قطره ی اشکی ، می شه لرزوند و ویرون کرد
ما رو با بوسه ی شعری ، می شه ترانه بارون کرد
مثل ِ تصویر ِ ماه ِ تلخ ِ تبعیدی
که رو تالاب ِ این پسراهه افتاده
مثل ِ این ساکت ِ دلگیر ِ آواره
که تن واکرده رو دلتنگی ِ جاده
تو این بیداد ِ پهناور ، تو این شبراه ِ سر تا سر
نه یک دست و نه یک آغوش ، نه یک سنگ و نه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز ، رفیقی نیست جز دیوار
کجایی ای چراغ ِ عشق ، منو از سایه ها بردار
ایرج جنتی عطایی
iraj_jannatie_ataie@hotmail.com
|
روزنامه ی ایران شنبه 24 دی ماه 1384 | ||
|
سلسله نشست هاي تخصصي "خانه ترانه" در فرهنگسراي دانشجو آغاز شد. در اين نشست دکتر محمد رضا ترکي ، استاد دانشکده ادبيات دانشگاه تهران ، مقوله شعر را آغازگر ادبيات و تصنيف را آغازگر شعر برشمرد و گفت : شايد فهم اين مطلب که ادبيات با شعر آغاز شده است کمي دشوار باشد اما جستارهاي تاريخي بيانگر اين مطلب است که انسان ابتدا زبان به شعر گشوده است. |
|
|