|
خانه ترانه
|
||
نشست 14 مهرماه خانه ترانه به نقد "برکت" آخرين آلبوم محمد اصفهانی اختصاص پيدا کرد.اگرچه هفته ی پيشتر ازآن از دست اندرکاران اين آلبوم برای حضور در این نشست دعوت به عمل آمده بود ، هيچ يک از آنان دراين نشست حضور پيدا نکردند! ماحصل مباحث مطرح شده به شرح زیر می باشد .
ترانه " ماه نو " - علی معلم
علی معلم شاعری توانا در حیطه ی سبک خراسانی با علایق وِیژه ی خود به بیدل دهلوی است . اما تجربیات اخیر او در ترانه بازتابی از دنیای شعری بدون در نظر گرفتن گنجایی ترانه و سابقه ی تاریخی آن است . " ماه نو " ترانه ای است که در واژه گزينی ، حوزه ی تعبیرات و مضامین به سبک خراسانی تعلق دارد ، واژه هايی مثل راحی ريحانی ، بدرالدجا ، دنان ، زهره گویان و...چنان ثقيل و دير فهمند که نه تنها مخاطب عام را جذب نمی کند ، بلکه مورد توجه و تامل مخاطب خاص هم قرار نمی گيرد. نمی توان منکر توانايی علی معلم در شعر کلاسيک شد اما سبک و سیاقی چنین را راهکار مناسبی برای سرودن " ترانه ای متفاوت " به شمار نمی آید .
در پیشینه ی معلم در عرصه ی ترانه سرایی بعضا با ترانه هایی چون "بارون " برخورد می کنیم که زبانی صمیمی و روانی دارد که محمد رضا شجريان با آهنگ سازی کیهان کلهرآنرا اجرا کرده است . در اینجا بر عکس به نوعی ترانه ی ماه نو را می توان به ماشین زمان تشبیه کرد که مخاطب بايد زمان زيادی صرف کند و لغت نامه به دست به قرن پنجم و ششم برگردد تا معنای واقعی واژگان و تعبیرات را در یابد آنهم در کلامی که در سبک خراسانی نیز اثر شاخصی به شما نمی رود و مضمون نیز چیزی جز تکرار مکررات نیست و دلیل این پیچ و تاب زبانی برای گفتن مفهمومی چون " من شیفته ی زیبایی بی مانند تو هستم" در بند زیر مشخص نیست !
از رخ خوبت هیهات مه به فلک شه مات !
مانده به کوه سر به چوگان من سودایی . . .
جمله ی محمد اصفهانی بر ليبل CD این آلبوم نیز پذیرفتنی نیست و بی حرمتی به مخاطب محسوب می شود و دليلی ندارد با نفهميدن چيزی مرعوب آن شويم و احساس جهل و نادانی کنيم ...در اين صورت ما با شنيدن يک ترانه افريقايی هم بايد احساس نادانی کنيم... و آیا واقعا ما نادانيم!.....اين که استدلال صحيحی نيست! ما فقط زبان آفريقايی نمی دانيم.
د رهر صورت در زمانه ای که سرعت بر فهم است چه لزومی بر برگشت به گویش نهصد سال پیش وجود دارد و چرا بايد در قرن مديريت زمان،سوار ماشين زمان شويم!؟ تا به معنای ساده و تکراریی برسیم که تو خیلی زیبایی و من هم دیوانه ی تو هستم !
" ستاره غريب" - علیرضا قزوه
هيچ فراز و فرودی در اين ترانه ديده نمی شود؛معنای خاصی هم در آن نهفته نيست به نظر می رسد علت انتخاب این شعر بیشتر ارتباط دادن آن به مناسبتهای مختلف مذهبی است .
به نظر می رسد کسانی که چنين ترانه می نويسند ترانه را چيزی سخيف و سطحی از شعر می دانند و نه شکل مستقلی از ادبيات که با اينکه سهل و ممتنع است توانايی های خودش را هم می طلبد . این ترانه بیشتر نگاه غلط به جایگاه کلام در ترانه را می رساند و باید به خاطر داشت که اين فرم از ادبيات ( ترانه ) اگرچه سهل بر زبان جاری می شود اما در تکميل ساختار و چگونگی بيان مضمون بسيار ممتنع می نمايد و کاردان خود را می طلبد.
سطر " چه شکسته ايستادی /چه شکسته تر رسيدی " تنها سطر خوب این اثر است .
"هوای تو " رويا ميرفخرايی
د راین ترانه اتفاق تازه و قابل تاملی مشاهده نمی شود ، جز تلاشهایی برای سرودن ترانه ای در حد متوسط و تشبیهات و قافیه اندیشی های تکراری . جدا آوردن افعال ترکيبی در زبان محاوره در این بند ضعف محسوب می شود :
" با تو فرياد يه عمرو می کشم تا اوج باور "
ترانه ی " طلب " بر روی غزل معروف حافظ " دست از طلب ندارم " به همراه مقدمه ای از قيصر امين پور است که با توجه به اينکه این غزل بارها اجرا شده ، در اجرای اخیر ویژگی خاص و متفاوتی در اجرا مشاهده نمی شود . اصرار خواننده بر باز خوانی اشعاری که قبلا اجرای موسیقیایی داشته عجیب به نظر می رسد و ترانه ی بعدی " درد گنگ " که چهار پاره ای از هوشنگ ابتهاج است نیز از این دست به شمار می رود .
" با تو " از ترانه مکرم
از معدود قطعات این آلبوم که در کلام شاهد ترانه گی هستیم و شروع خوبی دارد :
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم
از این که عاشق ِ تو ام حس غرور می کنم
دو تعبیر با فضای این ترانه نامتجانس است و به روانی کار ضربه زده " ناجی شام شوکران " که جدای اينکه نا مفهوم و گنگ است ، در اين شعر ( از لحاظ زبان و نوع روایت ) محلی از اعراب ندارد و همچنین " همچو فسانه دیدمت " که هیچ ضرورتی در کار حس نمی شود تا افسانه را فسانه بیاوریم ، آنهم برای آفریدن معنایی مبهم . البته از قرار معلوم چند تغییر توسط خواننده د راین ترانه اعمال شده و در کلام اصلی دو مورد مذکور وجود ندارد .
"پرنده" مزدا شاهانی با مقدمه ای از سعدی
مشخص نیست اين ترانه چه ربط ديالکتيکی با شعر سعدی دارد که با این مقدمه آغاز می شود :
همه عمر بر ندارم ، سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
به منطق اثر هم نقد وارد است.چون شاعر در اوايل شعر، مشق پرواز نوشتن را، سخت می بيند و از مرگ و جدايی و ابدی شدن آن در کتابها حرف می زند.و در نااميدی مطلق ناگهان از مخاطبش می خواهد فردا را با او بسازد " که رسيده وقت پرواز " مفهوم کلی شعر کاملا دو تکه و بلاتکليف می ماند.حتی دو مصراع این بند :
جای پرزدن زمين نيست ، توی قلب آسمونه
قصه مرگ و جدايی تو کتابا جا ميمونه !
بسيار بی ارتباط و دور از هم به نظر می رسد .
" مرو ای دوست " اهورا ايمان
بر روی ملودی سروده شده کاری بسيار سطحی و معمولی است که نمی توان آن را شعری در خور فاجعه سوگ بم آنهم از کسی که خودش اهل بم است پذيرفت. تعابیر و تصاویر کاملا نخ نما و تکراری هستند . و باز اصرار عجیب خواننده برای استفاده از اشعار کلاسیک د رکنار ترانه در یک آهنگ توجیهی ندارد . این بیت مشهور سعدی در ابتدای ترانه خوانده می شود که اشاره به حادثه ای عاشقانه دارد و بس و در این میان ارتباط دادن آن به بم از تردستی های خاص این آلبوم است .
بر آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
" شب تار " ترانه ای است از داريوش ارجمند که دچار ضعف تالیف و تشتت های زبانی بسیار و تکرار مکررات است . و به جز این بیت :
شب تار و شب تار و شب تار . . . آسمون ! خورشید و بردار و بیار
بقیه ی کلام را اساسا نمی توان به ادبیات منسوب کرد و درد دلی ست با تعبیرات پیرمردهایی که عصرها در بوستانهای عمومی به حل جدول مشغولند و بعضا درباره ی سیاست هم اظهار نظر می کنند :
هر کی فکر خودشه تو این زمون تو نخ ِ آب ِ یخ و گرمی نون !!!
در انتهای جلسه دکتر نيلوفر مهدوی (متخصص اعصاب روان و فعال در نقد روان شناختی) تحليلی روانشناختی از مجموعه کلام و نام آلبوم دکتر محمد اصفهانی ارائه می دهد.
وی به اين نکته اشاره می کند که تصويری که در اين آلبوم از عشق نشان داده می شود بسيار منفعل و وابسته است.در حاليکه عشق مقوله ای پويا ،محرک و جلوبرنده است!
در شعر ايران و مشرق زمين يار معمولا فردی بی وفاست که نهايت جور را به عاشق روا داشته و هرگز دست کسی به او نمی رسد و تصويری که از عشق به انسان ارائه می شود تصويری ناپويا و ساکن است. و در نهايت آنقدر از وابستگی اش به تنگ می آيد که مثلا می گويد " ديگه از بستگيام بسته شدم" و جايی که فرشته ای پيدا می شود ( در ترانه ی هوای تو) باز شاعر چشمش را می بندد تا او را نبيند انگار که اصلا وجود نداشته! و تنها جايی که شاعر به تفرد می رسد و خود را می بيند( دوباره از نگاه تو با تو عبور می کنم)
هيچ وقت هيچ راهی برای رهايی معشوق از اين درد و جور وجود ندارد .نه امکان دور شدن است نه توانايی بريدن ، انگار هميشه فقط بايد بود و انتظار کشيد و سوخت و هيچ کاری نکرد.
درست است که نگاه شرقی به عشق اساسا يک نگاه انفعالی است ، اما چرا در زمانه ای که همه چيز نو می شود و انسان از سنت های دست و پاگير دوری می کند و زندگيش را به دور ِ چرخ ِتحول می دهد و مثلا به موسيقی پاپ روی می آورد نگرشش به عشق را تغيير نمی دهد؟!چرا اين انديشه انفعالی پيرامون عشق، به تحول نمی رسد.
در نهايت باید به نام آلبوم (برکت ) اشاره کرد و اينکه اصفهانی چنين آلبوم منفعلی را به امام زمان(ع) تقدیم کرده که عجالتا ارتباط کلیت اشعار این آلبوم با فلسفه ظهور امام زمان از مسائل مبهم این کار است !
براستی دکتر محمد اصفهانی با چنان توانايی در صدا و آگاهی کافی از شعر و ترانه چرا پس از دو سال وقفه در انتشار آلبوم جديد چنين آثاری را به بازار عرضه می کند ! آیا در این حد با کمبود شعر و ترانه ی قابل قبول در این مرز و بوم روبرو هستیم و یا . . .
تنظیم گزارش ( ایوا صارمیان – سعید کریمی )
|
|